السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
66
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي )
بحث در مرحلهء حسن و قبح است . از نظر عقلا قبيح است كه شخصى به ديگرى نعمتى بدهد و سپس او را مكلف كند كه شكر آن نعمت را به جاى آورد بدون اينكه در انجام اين تكليف به او پاداشى بدهد . عقلا اين را نقص مىدانند و ناشى از حب جاه و رياست و ديگر معانى قبيحى كه از خداى حكيم صادر نمىشود . بنابراين بايد پذيرفت كه ثواب به استحقاق است . ( 1 ) هر چند اين سخن نيز با گفتار بلخى سازگارى ندارد . بلكه آن را نقض و رد مىكند ليكن نهايت چيزى كه ممكن است گفته شود ، اين است كه اگر چه مالكيت خداوند بر همه چيز ، او را در تقدير اصل « پاداش دهى بندگانش در قبال كارهايشان » بر آن مىدارد كه تفضل نمايد اما اين پس از آن است كه ثواب افعال را پاداش آنان مقرر فرموده و در مقدار ثواب بر آنان تفضل نموده است . چنان كه براى هر كار نيك ده حسنه ، يا هفتصد برابر پاداش مقرر نموده و براى هر كه بخواهد بيشتر مىكند . اين امر پس از آنكه مقرر شد به عنوان يك قانون الهى اعلان شد ، در دايرهء استحقاق قرار مىگيرد . در حالى كه پيش از آن نبود . ( 2 ) به همين دليل بر اساس حكم عقل جايز نيست كه خداوند معصيتكار را پاداش دهد امّا به مطيع پاداش ندهد . اما اگر پاداش دادن از باب تفضل بود ، اين كار جايز بود . اين مانند آن است كه پدرى تصميم بگيرد براى موفقيت فرزندش در امتحانات مدرسه جايزهاى قرار دهد . اگر فرزند در امتحانات موفق شود ، از پدرش ، جايزه را مطالبه خواهد كرد و اگر پدرش جايزهاش را ندهد ، خود را مظلوم و اين كار را توهين به خود خواهد دانست تا چه رسد كه پدر اين جايزه را به برادر مردود او بدهد .